تبلیغات
تجارب آموزشی و فنون معلمی - کم برادری برای برادر ش از جان خود می گذرد

کم برادری برای برادر ش از جان خود می گذرد

تاریخ:جمعه 3 آذر 1391-06:23 ب.ظ

داستان ابوالفضل و حسین(کمی بیاندیشید)

 

پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود. شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد.پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید: ” این ماشین مال شماست ، آقا؟”.

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است”.
پسر متعجب شد و گفت: “منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش…”
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو برادری داشت.اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:

ای كاش من هم یك همچو برادری بودم.”...

پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: “دوست داری با ماشین یه گشتی بزنیم؟”"اوه بله، دوست دارم.”تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد، گفت: “آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟”.
پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است.
اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: ” بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید.”.
پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت.
او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :..
اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نكرده.یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد . اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی.”
پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند.برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند.

کم برادری است که برای برادرش از جان خویش بگذرد..

. داستان ابوالفضل و حسین(کمی بیاندیشید(

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot issues
شنبه 25 شهریور 1396 07:47 ب.ظ
Good day! I could have sworn I've visited this website before but after going through a
few of the articles I realized it's new to me. Anyhow,
I'm certainly happy I found it and I'll be bookmarking it and
checking back often!
Can you stretch to get taller?
شنبه 11 شهریور 1396 10:41 ب.ظ
I've been browsing online more than three hours as of late, yet I by no means found any fascinating article like yours.
It is lovely price sufficient for me. In my view, if all webmasters and bloggers made just
right content material as you did, the internet will likely be much more helpful than ever before.
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 02:29 ق.ظ
Greate article. Keep posting such kind of info on your page.
Im really impressed by your site.
Hi there, You have done a fantastic job.
I will certainly digg it and for my part suggest to my friends.
I am sure they'll be benefited from this web site.
شیخی
چهارشنبه 8 آذر 1391 08:15 ب.ظ
سلام خدا قوت داستان بسیار زیبایی بود.موفق باشی.به وبلاگ معاون پرورشی دبستان دانشگاه صنعتی نیز سری بزنید خوشحال نظر بدهید/
رویا
شنبه 4 آذر 1391 04:53 ب.ظ
جای تامل دارد.بسیار زیبا و آموزنده است.ممنون
zahra
جمعه 3 آذر 1391 06:37 ب.ظ

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یااَباعَبدِاللهِ، وَعَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ،عَلیکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداٌ اما بَقیتُ وَبَقِیَ اللَّیلُ وَالنَّهارُ،وَلا جَعَلَهّ اللهُ آخِرَ العَهدِمِنّی لِزِیارَتِکُم،اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ وعَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وَعَلی اَولادالحُسَینِ وَعَلی اَصحاب الحُسَینِ
سلام.
ایام شهادت امام حسین (ع) را به شما تسلیت میگویم.
از شما دعوت میکنم تا در ختم قرآن کریم هدیه به امام حسین (ع) و شهدای کربلا شرکت کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo